زين العابدين شيروانى
مقدمه و پيشگفتار 65
رياض السياحة ( فارسى )
جناب ايشان از زمان ورود به ايران دچار حملههاى سخت اهل ظاهر و مورد اذيت و آزار آنان واقع مىگردد نه بر مالش احترام و نه بر جانش امان و مانند مؤمن آل فرعون شهر به شهرش فرارى مىدهند و انواع اهانتها بر وى وارد مىسازند . اينك بذكر چند فقره حكايات و واقعات ايشان در بلاد غربت كه مورد حمايت و احترام بزرگان هر ديار بودهاند ذكر نموده آنگاه ورود ايشان را به كشور ايران شرح مىدهيم : از آن جمله يكى در قسطنطنيه است بنا بفرموده خودشان همينكه به آن شهر وارد مىشود در منزل شيخ الاسلام پذيرائى مىشود و با طبقات مردم بناى معاشرت مىگذارد و با اعيان و اشراف آمد و رفت مىنمايد تا آنكه روزى صدر اعظم در بارگاه سلطان وصف آن جناب را براى سلطان ذكر مىنمايد و بعض رجال دولت نيز آن اوصاف را تصديق مىنمايند و شيخ الاسلام هم كه ميزبان آن جناب بود از راه مىرسد و سلطان پرسش مىنمايد عرض مىكند كه ايشان از صلحاى امت و از فقراى نيك سيرت است سلطان مىگويد نوعى شود كه ملاقات ميسر شود چون شيخ الاسلام به خانه رفت مهمان خود جناب شروانى را از مطلب سلطان آگاه ساخت گفتند فرمان سلطان به اختيار است يا باجبار ؟ جواب داد در اين ديار اكراه و اجبار نيست بلكه به صفاى خاطر و اختيار است و سلطان مشتاق ملاقات شماست و اگر ملاقات نمائى نيك بجاست و چندان سلطان را تعريف و توصيف نمود كه آرزوى ديدار و تمناى ملاقات در دل پيدا شد جناب ايشان گفتند من تملق و مداهنه نتوانم كرد و ساير رسوم سلطنت نتوانم بجاى آورد . شيخ الاسلام گفت سلطان محب درويشان است و آنچه از درويشان صادر شود پسنديده طبع سلطان باشد بنابراين ملاقات حاصل شد و صحبت دلآويز در ميان آمد و از هر مقوله صحبت مذكور افتاد و سلطان خاطرجوئى بسيار نمود و در اثناى صحبت سؤال نمود كه مذهب شما چيست و طريقت شما چه مىباشد جناب شروانى گفت مذهب رسول خدا دارم و طريقه اصلح امت را بجاى مىآورم ديگرباره سلطان